|
از مهم ترین شرایط زن و شوهر در زندگی ، خوش اخلاقی و رعایت اخلاق حسنه نسبت به یکدیگر است . خوش اخلاقی در همه جا و از همه کس پسندیده است ، ولی از زن و شوهر ، در محیط خانه پسندیده تر است . پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود :
احسن خلقک مع اهلک و جیرانک و من تعاشر و تصاحب من الناس .
اخلاقت را با اهل و عیال و همسایگان و دوستان و همنشینان نیکو گردان .
علی علیه السلام غرمود :
بحسن الخلق یطیب العیش .
با خوش خلقی ، زندگی ، خوش و نیکو می گردد .
علی علیه السلام فرنود :
حسن الخلق یورث المحبة
خوش اخلاقی موجب محبت می شود .
از سوی دیگر ، زن و شوهر موظفند در برابر بد خلقی دیگری ، خویشتن دار باشند . صبر پیشه کنند و پاسخ بدخلقی همسر را با بدخلقی ندهند . چنین واکنشی سبب فروکش کردن خشم طرف مقابل و تنبه و سازندگی او می گردد و پاداش معنوی را نیز در پی دارد . پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در این باره می فرماید :
من صبر علی خلق امراة سیئه الخلق و احتسب فی ذلک الاجر اعطاه الله ثواب الشاکرین .
کسی که بر رفتار زن بداخلاق خود صبر کند و در این کار امید پاداش داشته باشد ، خداوند ثواب شاکران را به او عطا می فرماید .
علی علیه السلام فرمود :
داروهن علی کل حال و احسنوا لهن المقال لعلهن یحسن المقال
همواره با زنان مدارا کنید و با آنان به نیکی سخن گویید تا آنان نیز سخن نیکو بگویند .
|
|
|
۱۶ فروردین ۱۳۸۸ جام جم: فرد خودساخته به معنای فردی است که درصدد واقعیت دادن به تواناییهای خود است. یعنی کسی که قابلیتهای خود را شناخته و برای رسیدن و کاملکردن آنها تمام تلاش خود را انجام میدهد. در متن زیر نکاتی از خصوصیات این فرد آمده است که پس از مطالعه کردن میتوانید خود را محک بزنید. نتیجهای که به دست میآورید، نمایش شهودی نقاط ضعف و قدرت شما در حرکت به سمت به واقعیت کشاندن تواناییهای فردیتان است. وقت بگذارید و به این فکر کنید که واقعا چرا در برخی خصوصیات قویتر از بقیه هستید. ۱- فرد خودساخته درک کارآمدتری از واقعیت دارد و با آن احساس راحتی بیشتری میکند. او قادر است خوب و بد و بالا و پایینها را بپذیرد و تفاوت آن را تشخیص دهد. ۲- پذیرش خود، دیگران و طبیعت: فرد خودساخته واقعیت را همان طور که هست میبیند و مسوولیت آن را نیز به گردن میگیرد. ۳- فرد خودساخته در کارهای خود سادگی و فوریت دارد. به عبارت دیگر، این افراد آن طور که دیگران تصور میکنند، معلق نیستند. او قادر است هر کاری را که به نظرش خوب و طبیعی میرسد، انجام دهد و دلیلش هم خیلی ساده است، چون احساس خوبی نسبت به آن کار دارد. سعی نمیکند دیگران را آزار دهد و برای خوبیها ارزش و احترام قائل است. ۴- مشکل محوری: فرد خودساخته کسی است که شدیدا روی مشکلات خارج از خودش تمرکز میکند. او درگیر مشکلات دیگران و مشکلات جامعه است و برای تسهیل آن مشکلات تلاش میکند. ۵- جدایی و نیاز به حریم خصوصی: با وجود همه دغدغههای او برای جامعه، فرد خودساخته نیاز دارد با خود تنها باشد. او از زمانهایی که به تنهایی غرق در تفکر و تعمق میشود، لذت میبرد و دوست ندارد همیشه مردم در اطرافش باشند. فقط با چند نفر از نزدیکان است و لزومی هم نمیبیند که همیشه با آنها در ارتباط باشد. حضور آنها بهتنهایی کافی است. ۶- خودمختاری و استقلال از فرهنگ و محیط: فرد خودساخته قادر است تصمیم بگیرد و خود کارهایش را انجام دهد. او به خودش اطمینان و اعتماد کامل دارد. ۷- طراوت همیشگی: فرد خودساخته از سادهترین و طبیعیترین چیزها احساس لذت میکند. غروب آفتاب همیشه برای او زیباست. به همین دلیل همیشه به تماشای آن میرود. هنوز هم از انجام بازیهای دوران کودکی خود لذت میبرد. ۸- تجربه عارفانه، عالیترین درجه: این افراد همیشه تجربیاتی دارند که باعث میشود احساس شناور بودن به آنها دست دهد. خود را هماهنگ با دنیای اطرافشان میبینند و تصور میکنند که در یک برهه از زمان، بخشی از واقعیتی متفاوت هستند. ۹- حس همبستگی: آنها نسبت به همه مردم احساس دارند. از آدمهایی که در اطرافشان وجود دارد، آگاهند و نسبت به آنها حساسند. ۱۰- ارتباطات میانفردی: چنین اشخاصی، ارتباطات میانفردی عمیقتر و شدیدتری نسبت به دیگر افراد بزرگسال دارند. آنها توانایی عشق ورزیدن و دوستداشتن دارند که برای بقیه افراد به نظر غیرممکن است. معمولا دوستان کمی دارند؛ اما همین ارتباطات کم بسیار عمیق و پرمفهوم هستند. ۱۱- ساختار شخصیتی دموکراتیک: فرد خودساخته به برابری انسانها معتقد است. این که هر انسان حق حرف زدن دارد و هر انسان نقاط قوت و ضعف خاص خود را دارد. ۱۲- تشخیص بین راه و هدف، خوب و بد: آنها تفاوت میان راه و هدف، خوب و بد را میدانند و طوری تشخیص میدهند که باعث لطمه خوردن به خودشان یا دیگران نشود. ۱۳- حس شوخطبعی فلسفی یا غیرخصومتآمیز: از شوخی لذت میبرند، دوست دارند بخندند و لطیفه تعریف کنند؛ اما نه به قیمت آزار دادن دیگران. آنها با این که میتوانند خیلی جدی باشند؛ اما افرادی خوشطینت به نظر میرسند. ۱۴- خلاقیت: فرد خودساخته میتواند شدیدا خلاق باشد. خلاقیت خود را میتواند در ابعاد مختلف با نوشتن، نواختن موسیقی، خیالپردازی و هر چیز دیگری نشان دهند. ۱۵- مقاومت در برابر فرهنگپرستی، برتری هرفرهنگ خاص: هر انسانی به طریقی فراتر از فرهنگ خود قرار دارد، یعنی فردیتی عمیق دارد و میتواند فرهنگ را منتقدانه ارزیابی کند؛ طوری که خودش تصمیم بگیرد که چه چیز برایش بهتر است. ۱۶- نواقص فرد خودساخته: افراد خودساخته افرادیاند که از این واقعیت آگاهی دارند که کامل نیستند و آنها هم مثل افرادی که در کنارشان قرار گرفته، کمی و کاستیهایی دارند و همیشه چیزهای تازهای برای یاد گرفتن و راههای تازهای برای رشد وجود دارد. افراد خودساخته با این که با خود خیلی راحت هستند؛ اما هیچ وقت دست از تلاش برنمیدارند.
|
|
سن ازدواج یکی از شاخصههای مهم برای ارزیابی میزان سلامت و بهداشت جسمی و روانی افراد یک جامعه محسوب میشود . البته آمارهای متفاوتی در این باره ارائه میشود و طبق اعلام مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، سن ازدواج برای پسران ۲۹ و دختران ۲۸ است. این اعداد و ارقام هر چه که باشد، از بالا بودن نامعقول سن تاهل خبر میدهد که بالطبع از جنبههای مختلف و به صورت پردامنه به آسیبزایی در جامعه عرفپسند و هنجارطلب ما میپردازد. بررسی دلایل افزایش سن ازدواج و عوارض ناشی از آن که بهمراتب گسترده محسوب میشود و ارائه برخی راهکارهای احتمالی برای بهبود وضعیت، موضوع نوشتاری است که در ادامه میخوانید . قرآن کریم بلوغ را سن ازدواج میداند و از آن با تعبیر بلوغ نکاح یاد میکند . روایات ائمه و تفاسیر مختلف نیز بر همین موضوع صحه میگذارند؛ به طوری که شیخ طوسی سن ازدواج را سن توانایی جنسی و رغبت به تاهل میداند. یعنی سن ازدواج، سن تمایل است و چنین برمیآید که در صورت نیاز اگر ترک آن موجب گناه شود، ازدواج واجب میشود . اما در جوامع امروزی به دلایلی که در ادامه به آنها خواهیم پرداخت، سن ازدواج از سن بلوغ جسمی فاصله گرفته است و اغلب این فاصله معقول پنداشته میشود. جوامع غربی این خلا زمانی یا در حقیقت دوره بحرانی را با روابط آزاد جنسی که پشتوانه قانونی دارد، میپوشانند اما جامعه دینی ما چنین راهکاری را برنمیتابد . بالطبع در چنین شرایطی، آشکار شدن آسیبهای دوره بحرانی ناگزیر است چرا که نه میتوان مطابق راهکار دینی، سن ازدواج را به دوران بلوغ نزدیک کرد و نه شرایط فرهنگی و اجتماعی دنیای معاصر اجازه میدهد جامعه در شرایطی سالم افزایش سن ازدواج را تابی بیاورد . در این باره توسلی به آموزههای دینی مبنی بر خویشنداری تنها گزینه پیش روست که باز هم به دلیل شرایط فرهنگی روز و حاد بودن آسیبهای تاخیر در ازدواج به صورت عمومی و گسترده راه به جای نمیبرد . از زاویه دیگری نیز میتوان به این مساله نگاه کرد . خویشتنداری فرمان خداوند متعال برای فردی است که به هر دلیل توانایی ازدواج ندارد و جنبهای موقت یا استثنایی دارد و هرگز یک راهکار عمومی برای اداره جامعه دینی محسوب نمیشود . اراده خداوند برای زندگی انسان و دستورات وی مطابق دین مبین اسلام که دین فطرت و طبیعت است بر ازدواج، تسکین روحی و جسمی و بقای نسل تاکید دارد و دستور ارزشمند خویشتنداری که برای جلوگیری از آغشته شدن فطرت فرد به بیمبالاتی و گناه است نباید با یک راهکار کلان برای اداره جامعه یا شیوهای منفعلانه در برابر ضعفهای موجود بر سر راه ازدواج بموقع جوانان اشتباه گرفته شود . چنین برمیآید که حکم خویشتنداری نه از فرد و نه از جامعه که دولت مظهر آن است، رفع تکلیف نمیکند! چنانکه امیرالمومنین علی(ع) پس از اجرای حد درباره جوانی که از تجرد به گناه افتاده بود، دستور داد تا از بیتالمال وی را تامین کنند و تاهل را بر وی امکانپذیر ساخت در عمل نیز نزدیک شدن سن ازدواج به مرز دهه سوم زندگی، پیامدهای رفتاری و روانی وحشتناکی برای جامعه امروزی به دنبال دارد. پژوهشها در این باره از رابطه افزایش سن ازدواج و رواج تجرد با مفاسد و آسیبهای اجتماعی حکایت میکنند و جامعهشناسان و صاحبنظران مکرر در این باره هشدار میدهند. از منظر روانشناسی، تجرد طولانی مدت ریشه بسیاری از آسیبهای فردی و اجتماعی است هرچند که در نگاه اول، درک رابطه علی و معلولی میان آنها دشوار و حتی غیرممکن به نظر برسد . ناکامی و دامنه آسیبهای آن ارضای نیاز جنسی، یکی از اهداف اولیه و انگیزههای قوی ازدواج است. دکتر هاشم مهدوی، روانشناس بالینی و آسیبشناس اجتماعی نیاز جنسی را دارای ماهیتی زیستی، روانی و اجتماعی میداند که در صورت ازدواج از طریق درست ارضا میشود و در خدمت فرد و جامعه انسانی قرار میگیرد و در غیر اینصورت به افزایش بیبندوباری، بزهکاری و عصبیت اجتماعی میانجامد. وی در این باره توضیح میدهد: «هنگامی که انگیزههای قوی نظیر شهوت، تولیدمثل، استقلال زیستی و تشکیل خانواده به وسیله موانع غیرقابل قبول یا موانعی که فرد برای رفع آنها ناتوان است، سرکوب شوند یا معطل بمانند احساس ناکامی رخ میدهد. احساس ناکامی یکی از الگوهای قدرتمند رفتاری هنجاری، ارزشی و نگرشی است که شخصیت و هویت فرد را زیر سلطه میگیرد و با گذشت زمان قویتر میشود . این احساس بتدریج در تمامی ابعاد وجودی فرد ناکام تسری مییابد و به اندیشه بزهکاری و ایجاد بسترهای جرمزای وی میانجامد. بعلاوه نیروی مهار گسیخته شهوانی، فرد را به اعمال غیراخلاقی سوق میدهد که روابط نامشروع، انحرافات جنسی، عدم ارضای روحی و … بخشی از آنها را شامل میشود . چنین گرایشهایی نتیجه تجربههای نادرست جنسی و خیالپردازیهای شهوانی پیش از ازدواج محسوب میشود و در افزایش فاصله بلوغ تا تاهل ریشه دارد . از سوی دیگر افزایش سن ازدواج و عدم ارضای جنسی بموقع شکلگیری عقدههای روانی و انباشت آنها در شخصیت فرد را به دنبال دارد . ارضای جنسی امنیت و آرامش روانی را موجب میشود و بدون آن عصبیتهای روحی، طغیانگری، احساس پوچی و حتی میل به خودکشی مجال بروز مییابند . روابط نامشروع پیش از ازدواج نیز نهتنها به ارضای کامل و جامع منجر نمیشوند بلکه چون همواره با احساس گناه و غیراخلاقی بودن همراه است بر میزان عصبیتها میافزاید.» وی ازدواج را فرهنگی مشترک میان همه جوامع میداند که با نیازهای عمیق و ریشهدار انسان در طول تاریخ بشریت سر و کار دارد و بدون آن جامعه انسانی با دگرگونی و مسخ بنیادین مواجه میشود. مهدوی درباره پیامدهای افزایش سن ازدواج نیز میافزاید: «تحقیقات بسیاری در این حوزه صورت گرفته است. میان افزایش سن ازدواج و کاهش سن جرم در یک جامعه رابطهای معنادار وجود دارد که در کوتاهمدت آشکار میشود. انواع مختلف فحشا، بیبندوباری، تجاوز به عنف و … با افزایش سن ازدواج رابطهای مستقیم و قابل پیشبینی دارند. علاوه بر آن جنایت، قتل، دعواهای خیابانی و خانوادگی، دزدی، اوباشگری، مزاحمت، روابط نامتعارف و خشن، فرار از خانه و… نیز با افزایش سن تاهل بیشتر میشوند و در بلندمدت آسیبهای بزرگ اجتماعی را دامن میزنند. آمارها نشان میدهد اغلب دختران و پسران فراری از خانه بر سر موضوع ازدواج با خانوادهشان اختلاف دارند . در حقیقت ازدواج و تشکیل خانواده انگیزشی قدرتمند برای زوجین ایجاد میکند تا به جنگ سختیهای زندگی بروند و از آسیبهای گوناگونی که در زندگی مجردی در کمین آنهاست، مصون بمانند. از این دیدگاه پاسخگویی به نیازهای عاطفی بزرگترین دستاورد ازدواج است که به سلامت شخصیتی فرد میانجامد. افزایش امنیت درونی بازیابی شخصیتی و حتی رفع برخی مشکلات ذهنی و روانی ارزشهایی هستند که میتوان آنها را جزو پیامدهای ازدواج بهنگام دانست اینکه یک نفر در کنارش باشد. تنهاییاش را پر کند و قابل اعتماد و محرم رازش باشد سوپاپ اطمینانی برای عصبیتهای فردی و اجتماعی هر یک از زوجین است و از بروز ناهنجاریهای رفتاری میکاهد. تجربههای اجتماعی نیز نشان میدهد هنگامی که ازدواج بموقع به زایش نهاد خانواده و اقتدار آن در جامعه میانجامد سطح آسیبهای ناشی از احساس تنهایی و پوچی که از مشخصههای جهان معاصر است به کمترین حد ممکن میرسد. اوج این تجربه اجتماعی را میتوان در رابطه میان افزایش سن ازدواج و بالا رفتن میزان خودکشی یا میل به آن دانست. با این تذکر که در کشورهای غربی و جوامع غیردینی روابط نامشروع و آزادانه میان دو جنس مخالف خلاء ناشی از افزایش سن تاهل را پر نمیکند. خودکشی به زعم بسیاری از روانشناسان پدیدهای اجتماعی است که دنیای پیچیده، ماشینی و پر تعلیق امروزی در پی کمرنگشدن مناسبات عاطفی و قدرت نهاد خانواده برای جامعه بشری ایجاد میکند و فراموش نکنیم احساس تنهایی و پوچی اپیدمی شده درجهان مدرن، پایه و اساس انتحار شخصی را موجب میشود. خانواده نخستین فرد را به عرصه اجتماع وارد میکند و پس از آن تشکیل یک خانواده جدید است که میتواند پوچی زندگی مدرن را از فرد بگیرد و به فلسفه حیات او و متعاقب آن رفتار و نگرش وی جهت بدهد. عوامل فرهنگی و اقتصادی سن ازدواج در اغلب کشورهای درحال توسعه، روندی صعودی دارد و آمارها نشان میدهد در چند دهه اخیر به طور مرتب با نوسانات جزیی افزایش یافته است . بخشی از این افزایش عملی به دیدگاههای فرهنگی باز میگردد که واکنشی در برابر الگوی توسعه در این جوامع است، طوری که نتایج یک نظرسنجی در تهران نشان میدهد پسران سنین بالای ۲۶ سال را برای ازدواجشان مناسب میدانند و دختران ۲۱ تا ۲۵ سالگی را سن ایدهآل ازدواج تلقی میکنند . سن مطلوب ازدواج برای اقشار کمسواد و بیسواد نیز که از الگوهای توسعه تاثیرپذیری کمتری دارند ۳ - ۲ سال پایینتر از این حد است. دکتر «مهدوی» معتقد است عوامل موثر بر افزایش فرهنگی سن ازدواج را باید در واقعیات جامعه و تلقی نسل جوان از مفهوم تاهل و استقلال جستجو کرد و در اینباره میافزاید: «الگوهای رفتاری معاصر به دنبال رفاه است، آن را جزئی ضروری از زندگی میداند و از این طریق توقع مادی بیشتری ایجاد میکند که بالطبع دستیابی به آن امری زمانبر محسوب میشود. تحول الگوهای دختران که ادامه تحصیل و کسب شأن تحصیلی، شغلی و اجتماعی را تشویق میکند و ازدواج را مانع دستیابی به آنان میپندارند در افزایش سن ازدواج در نظر و عمل تاثیری چشمگیر دارد . بیاعتمادی نسبت به جنس مخالف، وسواس بیش از اندازه در انتخاب همسر و فراهم بودن زمینه ارضای نامشروع عوامل دیگری هستند که در تاهل تاخیر ایجاد میکنند. نکته دیگر الگوپذیری از جوامع توسعه یافته غربی است . به نظر میرسد با آنکه تمایل به استقلال در جوانان بسیار زیاد است، دیگر ازدواج مسیر تحقق آن محسوب نمیشود و نگرشی مبتنی بر جستجوی استقلال در تجرد به چشم میآید. جوانان ترجیح میدهند به استقلال مالی برسند، خانهای بخرند یا اجاره کنند و آخر سر تجرد آزادانه را محک بزنند. علاوه بر مسائل مذکور این آسیبشناس اجتماعی مشکلات مالی را مهمترین عاملی میداند که در جامعه ما به بالا رفتن سن ازدواج منجر شده است و در اینباره توضیح میدهد: «تحقیقات میدانی و آنچه از شواهد جامعه بر میآید با وجود همه دگرگونیهای فرهنگی ازدواج هنوز یکی از دغدغههای اصلی جوانان بالای ۲۰ سال را تشکیل میدهد. اغلب دختران و پسران ازدواج و تشکیل خانواده را نقطه عطفی در روند زندگیشان میدادند، به آن فکر میکنند و در صورت توانایی برای تاهل به اقدامات عملی دست میزنند. در حقیقت افزایش سن تاهل در جامعه ما با دلایل اقتصادی نظیر تامین معیشت خانواده آینده، اشتغال و مسکن ارتباطی قوی دارد و از این نظر با عوامل تاخیرساز تاهل در کشورهای غربی که دلایل عمده فرهنگی دارند به کلی متفاوت است . البته ناگفته نماند این مشکلات اقتصادی علاوه بر ناتوان ساختن بخش بزرگی از جمعیت جوان برای تشکیل خانواده بتدریج از مطلوبیت ازدواج و تاهل نیز میکاهد و نوعی مقاومت منفی در برابر این جریان طبیعی زندگی پدید میآورد . راهکارهای وی نیز برای کاهش سن ازدواج و خروج از بحرانی که گریبان جامعه را گرفته است، طیفی وسیع را در بر میگیرد: «فرهنگسازی برای ازدواج ساده، برپایی کلاسهای آموزشی درباره ضرورت ازدواج برای فرد و نظام اخلاقی و هنجاری اجتماع، فراهم شدن امکانات ضروری زندگی زوجین توسط نهادهای دولتی یا ان.جی.اوها، حمایتهای متنوع بیمهای و مالی از جوانها در آستانه ازدواج، قرارگیری متاهلان در اولویت برخی خدمات اجتماعی و شغلی، ساخت مسکن ارزان قیمت و واگذاری به زوجین جوان و… بخشی از این راهکارها را شامل میشود. نقش خانواده و دولت در این حوزه و ارتباط هماهنگی میان آنها، نکته مهمی است که در تشویق جوانان به ازدواج بموقع نقشی پر رنگ دارد . تربیت و حمایت خانوادگی باید ازدواج ساده را تشویق کند و زمینه را برای انگیزشهای تشکیل خانواده برای جوان فراهم آورد . دولت نیز باید به این انگیزه درونی شده پاسخ بدهد و با ایجاد بسترهای اجتماعی و اقتصادی مناسب برای ازدواج، جوانان را حمایت کند . مجموعه این تلاشها را میتوان در یک طرح جامع چنین تصور کرد . سیاستگذاری فرهنگی جامعه باید به گونهای باشدکه رشدمتناسب فرد را در زمینههای جسمی، عاطفی، عقلی، اقتصادی و… رقم بزند. این که یک جوان در سنین پس از بلوغ از نظر عقلی و عاطفی توانایی ازدواج و اداره خانواده جدیدش را داشته باشد، همچنین امکانات مالی نیز برایش فراهم باشد . در حال حاضر جوان سالها پس از بلوغ تازه به دنبال شغل یا تامین مسکن میرود و در چنین شرایطی، طولانی شدن فرآیند تاهل و افزایش نامعقول و دردسرآفرین سن ازدواج نیز اجتنابناپذیر است.» |
بسم ارحم الرّاحمین بسم ارحم الرّاحمین
و صلّ الله و علی محمّدٍ و آله الطّاهرین
و اعوذ بالله من همزات شّیاطین ِو اعوذ بالله ایّحذرون
و صلّ اللهُ علی محمّدٍ و آله الطّاهرین صلوات ُ الله علیه
درود بر خاندان پاک پیامبران (ص):
رفتارهای تربیتی پیامبر اعظم(ص)
پیش از طلوع آفتاب اسلام مردم در سرتاسر جهان از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب در وضع تأسف باری زندگی می کردند. اگر چه تمام ملت ها در این امور وضعی یکسان نداشتند ولی آنچه مسلم است در انحراف های فکری، انحطاط اخلاق و سنت های غلط اجتماعی و پندارهای موهوم و ناشایست و… وضعی مشابه هم داشتند.
در این میان شبه جزیره عربستان نیز از این امر مستثنی نبود. مردم عرب در لجنزاری از فساد و تباهی می زیستند و در محیطی سرشار از بدآموزی ها و یغماگری ها رشد کرده و خوی توحش در آنان اثر کرده بود و خرافات و اوهام در اعتقاد و اندیشه شان ریشه دوانیده بود. پیامبر(ص) در چنین جامعه ای به رسالت مبعوث گردید؛ محیطی که امیر مؤمنان در وصف آن می فرماید: «خداوند متعال محمد(ص) را تبلیغ کننده برای عالمیان و امین برای فرستادن قرآن و رسالت مبعوث نمود در آن حال شما گروه عرب دارای بدترین دین بودید و در بدترین جامعه زندگی می کردید. در میان سنگ های سخت و مارهای ناشنوا مسکن داشتید، آب های تیره می آشامیدید و غذای خشن می خوردید و خون های یکدیگر را می ریختید و از خویشاوندان خود قطع رابطه می نمودید. بت ها در میان شما (برای پرستش) نصب شده و گناهان و انحراف ها سخت به شما بسته بود.»(۱)
نبی مکرم اسلام(ص) از همین مردم، امتی نمونه ساخت. وی با آبیاری نهال خوبی ها که ریشه در فطرت آنها داشت سلمان ها، ابوذرها، مقدادها، بلال ها و سمیه هایی را تربیت نمود که همه، شاگردان کلاس این مکتب اند.
با ورق زدن صفحات تاریخ و مقایسه عرب قبل و بعد از اسلام، ذهن با این سؤال درگیر می شود که به راستی پیامبر(ص) در تربیت و ساختن انسان های بزرگ از چه شیوه هایی استفاده کرده است؟
برای پاسخگوئی به این سؤال بخشی از شیوه های تربیتی پیامبر اکرم(ص) را مورد بررسی قرار می دهیم. البته این شیوه ها اصول ثابتی هستند که در هر دوره و زمانی می توانند مورد استفاده قرار گیرند و ما اگر امروز هم از شیوه های پیامبر مکرم اسلام(ص) در تربیت انسان ها بهره بگیریم می توانیم بهترین انسان ها را بسازیم.
معرفی پیامبر(ص) در قرآن کریم بعنوان اسوه و الگوی نیکو (اسوه حسنه) نیز به همین معناست که ما امروزه سیره آن مرد الهی و رهبر موفق تاریخ را سرلوحه کار خود بویژه در موضوع تربیت قرار دهیم.
* تقویت ایمان به خدا
پیامبر(ص) آمده است تا انسان را که از اصل و گوهر خویش دور مانده به فطرتش بازگرداند(۲) و به او بگوید که فکر کن! از کجا آمده ای آمدنت بهر چه بود و به کجا می روی؟ عظمت هستی را به او متذکر شود و این که این جان بیهوده آفریده نشده است. با ارائه معجزاتی بر اطمینان انسان ها به سخنان کاملا مبتنی بر فطرت و عقل او بیافزاید. موتور فکر انسان را روشن کند و به او شناخت و آگاهی دهد. تا در نتیجه انسان به فطرتش نظر افکند و به خدای یگانه ایمان آورد و با تفکر و شناخت بیشتر بر ایمانش افزوده شود و از این ایمان، عشق و محبتی فراگیر ایجاد شود و او را به حرکت به سوی کمال و خوبی ها وادارد. «والذین امنو اشد حبا لله» (بقره/۱۶۵) و با این عشق و ایمان به خدا هر مسیر سخت و ناهمواری را با شیرینی و سرمستی به سوی دوست بپیماید.
* اخلاق عظیم
پیامبران آمده اند تا در مسیر تعالی و تکامل زندگی مادی و معنوی بشر، اخلاق و فضائل اخلاقی را نهادینه کنند تا انسان در چهارچوب فضائل و محاسن اخلاقی قله های سعادت و پیروزی را فتح کند و در فضای معطر محاسن و مصفای اخلاق در جامعه، به کمال مطلوب رسد. پیامبر خاتم(ص) نیز اساس بعثت خویش را تکمیل والائی های اخلاق معرفی می کند و می فرماید: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ (۳) همانا من برای تکمیل والائی های اخلاق برانگیخته شدم.»
همچنین بنا بر اصلی اخلاقی و روان شناختی که مربی باید عامل به آنچه خود می گوید باشد پیامبر(ص) نه تنها متخلق به اخلاق حسنه بود بلکه به فرموده قرآن دارای خلق عظیم بود. قرآن کریم پیامبر(ص) را به داشتن چنین خلق و خویی می ستاید و می فرماید: «انک لعلی خلق عظیم؛ (قلم/۴) تو ای پیامبر سجایای اخلاقی عظیمی داری.» این آیه شریفه هر چند فی نفسه و بخودی خود، حسن خلق رسول خدا را می ستاید و آن را بزرگ می شمارد، لکن با در نظر گرفتن خصوص سیاق، بخصوص به اخلاق پسندیده اجتماعیش نظر دارد، اخلاقی که مربوط به معاشرت است از قبیل استواری بر حق و صبر در مقابل آزار مردم و خطاکاری های اراذل و اوباش و عفو و اغماض از آنان و سخاوت و مدارا و تواضع و امثال اینگونه مسائل اخلاقی.(۴)
و اینچنین است که رسول الله(ص) در سایه خلق عظیم، بار مسئولیت و مدیریت و رهبری جامعه را به ساحل مقصود می رساند و نابسامانی ها را با اخلاق نیک خویش سامان می دهد.
* نرمخویی و خوش رفتاری با دیگران
لازمه رهبری جامعه اسلامی اجرای احکام و قوانین با صلابت و قاطعیت است بخصوص در مواردی که خشونت و تصمیم قاطع در قطع ریشه های فساد سازنده است. این صفت از صفات بارز رسول الله(ص) بود اما نه در همه جا و در برابر هرکس/ او «اشداء علی الکفار رحماء بینهم»(فتح/۹) بود با دشمنان سرسخت و با مسلمانان و مؤمنان مهربان و خوش رفتار بود. آن حضرت با ملایمت و حسن خلق، مردم را با دین اسلام آشنا می کرد به طوری که مسلمانان شیفته نرمخویی، ملایمت و خوش رفتاری او بودند.
پیامبر اعظم(ص) با دوستان و مؤمنان با شادابی و نشاط و رویی گشاده معاشرت داشت در حالی که آنچه را که از مشکلات صعب و سخت رسالت و هدایت جامعه بر دوش داشت و اندوه و نگرانی خویش را در قلبش نگاه می داشت.
پیامبر اکرم(ص) در پرتو رحمت الهی با مؤمنان و مسلمانان با ملایمت و نرمی رفتار می نمود. خداوند در قرآن کریم خطاب به پیامبر می فرماید: «فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک»؛ (آل عمران/ ۱۵۹) «حسن اخلاق و مهربانی تو با مردم رحمتی از جانب خداوند است، و اگر تندخو و سخت دل بودی مردم از اطراف تو پراکنده می شدند.»
* مشورت با دیگران
یکی دیگر از ویژگی های پیامبراکرم(ص) که نشان از زیبایی سلوک حضرتش دارد مشورت با دیگران است. آن حضرت از این رهگذر علاوه بر توجه به پرورش شخصیت افراد طبقات مختلف جامعه با در نظر گرفتن افکار و اندیشه های موافق و مخالف، از توانایی های روحی و فکری آن ها بهره مند می شد. پیامبر مکرم اسلام با بکار بستن این اصل تربیتی- مشاوره گرفتن در امور مختلف- می آموزد که از این طریق می توان بر کشتی مطمئن نشست و از میان امواج پرتلاطم دریای زندگی به ساحل نجات رسید. مورخین و مفسرین اسلامی یکی از صفات پیامبر را در مسند مدیریت، کثرت مشاوره دانسته اند و گفته اند: «کان رسول الله کثیرالمشاوره لاصحابه؛(۵) سیره پیامبر چنین بود که با اصحاب خود زیاد مشورت می کرد.»
نکته قابل توجه اینکه پیامبر عالیقدر اسلام علی رغم اینکه با منبع لایزال علم و قدرت الهی از طریق وحی ارتباط داشت نیازی به مشورت و دریافت رأی دیگران نداشت اما شیوه آن حضرت جنبه آموزشی داشت تا جامعه اسلامی بیاموزد باید به آراء و افکار دیگران احترام گذاشت و اهمیت این موضوع تا حدی است که خداوند پیامبر خویش را به مشورت فرمان می دهد: «وشاورهم فی الامر؛ (آل عمران/۱۵۹) ای پیامبر! در کارها با مسلمانان مشورت بنما.»
* تواضع و فروتنی
تواضع و فروتنی از جمله صفات بزرگ و انسانی پیامبر(ص) و بی شک یکی از عوامل تأثیرگذار در تقویت محبوبیت حضرتش در میان مردم بود. چون مظهر کمالات است و دارای خلق عظیم و تمام ارزش های انسانی در او تبلور یافته است. او با وجود اینکه برترین است نه تنها خود را فوق دیگران نمی بیند بلکه با الهام از این رهنمود وحی؛ «و اخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین»(شعراء/۱۵) بال های تواضع و فروتنی خویش را بر مؤمنین و پیروان خود می گستراند.
رفتار متواضعانه رسول خدا به گونه ای بود که چون وارد مجلسی می شد در نزدیک ترین جای محل ورود خود می نشست.(۶) رسول خدا کراهت داشت کسی برای وی به پا خیزد و مردم نیز از این جهت جلو پای آن حضرت بلند نمی شدند، ولی هنگام رفتن، آنان با حضرتش برمی خاستند و همراهش تا در منزل می آمدند.(۷)
ابوذر غفاری(رحمه الله) می گوید: رسول خدا در میان اصحابش می نشست، اگر ناشناسی می آمد نمی دانست پیامبر کدام است تا آن که می پرسید. از پیامبر(ص) درخواست کردیم تا جایگاهی اختیار کند که اگر ناشناسی وارد شد حضرت را بشناسد. آن گاه سکویی از گل بنا کردیم حضرت بر آن می نشست و ما نیز گرد او می نشستیم.(۸)
همچنین با بردگان بر روی زمین غذا خوردن، سوار شدن بر چهارپا که تنها پلاسی بر پشت آن قرار داشت، دوشیدن گوسفندان با دست، پوشیدن لباس پشمی خشن و سلام کردن بر کودکان سنت و روش او بود.»(۹)
* رأفت و رحمت
یکی دیگر از ویژگی هایی که در سیره نبوی به عنوان اخلاق فردی آن حضرت مورد توجه می باشد دوستی و مهربان بودن ایشان با مردم است. پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) بدون هیچ چشم داشت مادی چنان مردم را از دل و جان دوست می داشت و به آنان مهربانی می نمود که وقتی درد و رنجی بر آنان وارد می شد آن را بر روح و جان خویش احساس می کرد. خداوند در بیان این صفت پیامبر می فرماید: «رسولی از خود شما به سویتان آمده که رنج های شما بر او سخت و بر هدایت شما اصرار دارد و با مؤمنان رئوف و مهربان است.»(توبه/ ۱۲۸)
نکته زیبایی که در این آیه مشاهده می شود این است که خداوند دو صفت خویش یعنی «رئوف و رحیم» بودن را برای پیامبر خاتم آورده است چنان که در آیاتی از قرآن آمده است: «ان الله رئوف رحیم»(نور/۲۰) و این شدت رأفت و رحمت پیامبر را می رساند.
درسی که از رفتار پرمهر پیامبر اسلام می آموزیم این است که به مسلمانان محبت داشته باشیم و از روی عشق و علاقه با آنان بر گرد محور ایمان جمع شویم زیرا بر هر مؤمنی لازم است که دوستی و دشمنی او براساس دین باشد، مؤمنان را دوست داشته باشد و منکران دین را دشمن بدارد.
* احترام به کودکان
امروزه در علوم تربیتی مباحثی مبسوط درباره شخصیت دادن به کودک مطرح می گردد. توجه به این امر که سبب رشد و شکوفایی استعدادهای کودک و بالا بردن کرامت و بارور شدن گوهر انسانی او می شود عاملی جهت ساختن انسان هایی فرزانه می شود.
رسول مکرم اسلام(ص) نیز با لحاظ کردن این مهم می فرمایند: «اکرموا اولادکم؛(۱۰) به کودکان خود احترام بگذارید.» حضرتش با وجود عظمت و شخصیتی که داشت در سلام کردن به کودکان پیشی می گرفت و با آنان مهربانی می نمود(۱۱) و معتقد بود که هر کس با کودک سر و کار دارد باید کودکانه رفتار کند. (۱۲) چنان که حسنین (علیهماالسلام) را بر دوش خود سوار می کرد و می فرمود: «خوب مرکبی دارید و شما سوارکاران خوبی هستید.» (۱۳)
* عدالت در تربیت
از دیگر شیوه های تربیت پیامبر رفتار عادلانه بود. مثلا پدری که دو کودک را همراه خود نزد پیامبر آورده بود و یکی را می بوسید و به دیگری بی اعتنایی می کرد آن حضرت برآشفت و فرمود: «فهلا ساویت بینهما؛ (۱۴) چرا در ابراز محبت نسبت به فرزندانت به طور یکسان رفتار نکردی؟!»
* احترام به زنان و توجه به حقوق آن ها
در طول تاریخ در جوامع مختلف بر اثر سنت های غلط اجتماعی و جهل ملت ها، به جنس زن ظلم های فراوانی شده است. اما با ظهور اسلام و توجه خاص اسلام و شخص پیامبر به زن وی تشخص و منزلت یافت و حیات دوباره ای در کالبدش دمیده شد. (۱۵) رسول الله(ص) با الهام از وحی الهی بسترهای رشد و بالندگی را در زندگی زنان گسترد و آنان را از ذلت ها، بی هویتی ها، تحقیرها، محدودیت ها و بردگی نجات بخشید به گونه ای که زنان همدوش مردان آزادانه و با حفظ حرمت و کرامت خویش در اجتماع حضور یافتند. با نگاه برابری بین زن و مرد در کسب دانش و بهره وری از هنرها و تعدیل عواطف و تمایلات و ایجاد مصونیت در عین میدان داری در عرصه های گوناگون، توان نهادینه کردن جامعه زنان را آشکار نمود. در زمان شکوفایی نظام سیاسی و اجتماعی رسول الله(ص)، زنان همانند مردان در میدان های فضیلت به مسابقه پرداختند و در بسیاری از این بسترها گوی سبقت را ربودند. (۱۶) پیامبر اکرم(ص) در آخرین وصیت های خود به مردم در حجه الوداع درباره همسران فرمودند: «ای مردم! زنان شما بر شما حقی دارند و شما نیز بر آنان حقی دارید… و من به شما سفارش و وصیت می کنم که به زنان نیکی کنید. زیرا آنان امانت های الهی در دست شما هستند و با قوانین الهی بر شما حلال شده اند. (۱۷)
کلام آخر
بی شک پرداختن به زیبایی های روش های تربیتی پیامبر اعظم(ص) در این مجال محدود، گنجاندن دریا در کوزه ای است. ولی امید است همین اندک، ذائقه جویندگان حقیقت را شیرین نماید و تشنه کامان حقیقت با تأسی به سیره، سلوک و رفتارهای تربیتی پیامبر عظیم الشأن اسلام این الگو و اسوه بی نظیر تاریخ بشریت در عصر کسادی بازار ایمان، جان ها و فطرت های زلال خویش را از شراب طهورش سرمست کنند.
سیده سهله تقوی، مرکز فرهنگ و معارف قرآن